تبليغاتX
آنچنان كه يادداشت مي كنم...
سلام.
امروز خیلی هول هولکی می نویسم... شاید کم بشه.
چند شب پیش داشتم با شوهر دخترعمه م صحبت می کردم. حرف قشنگی زد.
گفت من به دخترم نمی گم قلیون نکش. بهش می گم بابا این قلیون این مشکلات رو داره این بدیها رو داره این بیماریها رو داره، و بهش می گم اگه هم خواستی بکش. این طوری ناخواسته اون رو به سمتی سوق می دم که نکشه. اون خودش شاید نفهمه. اما دارم این اصل رو در اون به وجود میارم که قلیون بده. و چون انتخاب رو به دست خودش می دم واسش تبدیل به یه اصل می شه، یه ارزش، چیزی که خودش انتخابش کرده.
این طوری وقتی من تو خونه نبودم هم نمی کشه. وقتی رفت خونه ی داییش هم نمی کشه.
و البته بعدا این رو تعمیم داد. گفت همه باید این شکلی رفتار کنیم. در تمام موارد. این تفکر که می تونیم یکی رو با محدود کردن از کاری باز داریم اشتباهه. چون کافیه ما نباشیم تا اون کار رو انجام بده. گفتم.
اگر هر کسی کارهای درست رو به این نحو به بچش آموزش بده...
شاید شما هم شاهدش بودین. دخترها و پسرهایی که والدینی قابل احترام در جامعه دارن، اما خودشون...
و این به این خاطره که انسان همیشه از حد ها متنفره. من شخصا خوشم نمیاد من رو محدود کنن. خوشم میاد اگه محدودم کردن حد رو بشکنم. خوشم میاد اگه گفتن صحبت نکن حرف بزنم. خوشم میاد اگه گفتن نخور بخورم.
اما می دونیم که درستی یه چارچوب داره.. و چارچوب یعنی محدودیت. پس چه جوری باید این چارچوب رو تثبیت کرد؟
وقتی این چارچوب از حالت محدوده خارج می شه که شخص به اون برسه. من و شما هیچ وقت توی یه جمع که افراد قابل احترامی هستن و برامون ارزش دارن به یکی فحاشی نمی کنیم. چرا؟ مگه خود این نوعی چارچوب نیست؟
چون این چارچوب رو خودمون پذیرفتیم و بهش رسیدیم. این چارچوب رو محدودیت نمی بینیم. ارزش می بینیم. کسی ما رو محدود نمی کنه. خودمون این کار رو کردیم. و نه در قالب یک محدودیت . ما خودمون رو به یه ارزش مقید کردیم.
و باید آموزش درستی ها به شکلی باشه که فرزندان به اون درستی برسن... براشون ارزش بشه.
چیزی که خیلی میگم.
دین یک ارزشه و نه یک هنجار. دین اومده تا ما بهتر بشیم. تکامل پیدا کنیم. اگه تونستیم دین رو ارزش ببینیم نه حجاب برامون محدودیت می شه نه وقت گذاشتن برای نماز و نه غذا نخوردن با اسم روزه. همشون می شن ارزش. چیزایی که خودمون باید بهشون برسیم. باید برسیم تا چارچوب ارزشی از اون ها بسازیم. اون وقته که حتا حجاب رو جدا ناشدنی از خودمون فرض می کنیم.
دین ارزشه... نه هنجار. این رو باید خوب فهمید.
فعلا باد
+ يادداشت شده در ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط سعید |
سلام.
امروز می خوام در مورد شادی و وجه دینی اون، یعنی عید صحبت کنم.
اسلام به این مقوله اهمیت زیادی داده. احتمالا می دونین که در اسلام دو عید بزرگ داریم.
عید قربان و عید فطر.
که در مورد هر کدوم احکامی وجود داره . و همچنین از دیگر عید های مسلمونا جمعه هست. البته در اکثر مذاهب و ادیان یک روز در هفته رو به عنوانی تعطیل به شمار می آرن. که این عنوان در اسلام عیده و روز جمعه، د رکنار تقدسش، در کنار روز عبادت بودنش، روز جشن شادی هم هست.
بذارین در مورد دو تا عید بزرگ بگم.
عید فطر:
این عید بعد از یک ماه روزه داری بر پا می شه. ماهی که خودش تقدس داره و یه جور روحانیت به فضای جامعه می ده. توی این عید روزه گرفتن حرومه. چون اسلام دین رافت و عطوفته. همه باید خوش باشن .. باید:
فکلوا و اشربوا.
به جریان در بیاید. کسی نباید ریاضت عبادت به دوش بکشه.
از زکات فطره حتما شنیدین. اونایی که دارن باید به کم توان ها کمک کنن. چون تو این عید همه باید شاد باشن. همه باید شاد باشن.. چه ثروت مند.. چه فقیر. اسلام دین رافت و عطوفته. همه باید شاد باشن.
عید قربان:
این عید هم بعد از یک سری مراسم مذهبیه. و توی این عید هم روزه گرفتن حرام. جالب تر این که سنت ذبح گوسفند و پخش گوشتش بین مردم هم دوباره در راستای مسرت عمومه. اسلام دین رافت و عطوفته.. همه باید شاد باشن.
و می رسیم به جمعه.
می دونین بزرگ ترین مستحب چیه؟ غسل جمعه. بله. غسل جمعه. مستحبی که حضرت محمد(ص) به حضرت علی (ع) سفارش می کنن که حتا اگه باید پول غذات رو ببری و با اون آب بخری برای غسل جمعت این کار رو بکن.
چرا؟ واضحه. جمعه روز عیده. مسلمونا باید پاک و تمیز باشنو. اسلام دین رافت و عطوفته. همه باید شاد باشن.
و می بینیم در کنار همه ی اینا ، در خلال همه جشن ها و عید ها یه همایش مذهبی داریم. نماز جمعه، نماز عید فطر و...
تا وحدت مسلمونا نمایون بشه. تا دنیا بفهمه. تا مسلمونا به خودشون ببالن. تا مسلمونا شاد باشن. آخه اسلام دین رافت و عطوفته. همه باید شاد باشن.
فعلا باد.

+ يادداشت شده در ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط سعید |
سلام.
امروز حال و هوا ی دیگه ای دارم.... دستام بدجور به نوشتن می رن... بسم الله.
می دونین.
چیزی نزدیک به هزار و دویست سال پیش ... توی شبی مثل دیشب... می دونین..
درست نیمه ی شعبان بود.... و ماه مثل همیشه بدر بود... یه بدر کامل... نه... دو تا بدر کامل.
آره. توی شبی مثل دیشب دو تا ماه بدر کامل طلوع کردن. یکی از اون ماه ها الان هزار و دویست ساله که هر شب طلوع میکنه...
اما ماه دوم ... می دونین..مدتیه شبش طول کشیده... خیلی طول کشیده.
می دونین... نمی دونم ماه دوم کجاس... می دونم که می خونه.. می دونم که داره اینا رو می خونه.
می دونین.. دلم می خواست هیچ آشنایی این وبلاگ رو نخونه... اما امروز یه آشنا دارم که داره می خوندش... همون ماه دوم رو می گم. می دونم که لبخند شیرینش روی لبشه و داره می خونه. پس واسه ی تو می نویسم... ماه دوم آسمون.. اصلا چرا دوم؟ تک ماه آسمونم. امام زمان. روحی فداک...
امروز می خوام از اونی که دوسه تا.. فقط دو سه تا کوچه از ما دورتره بگم.
از کسی که از همه نغمش پر شور تره.
از کسی که ملیون ها عاشق داره... از کسی که رفته پشت پرده و عشاقش رو هم صدا کرده تا بگن....

گفتی به ناز بیش مرجان مرا برو
ان گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست.

از کسی که پشت حجابش عشوه های پنهان می اد و کرور کرور آدم رو مشتاق می کنه.
از کسی که دوسه تا... فقط دوسه تا کوچه از ما دور تره.
از کسی که بهش می گن امام زمان. می گن ولی عصر... بهش می گن ... بهش میگم تک ماه آسمونم.
امروز می خوام از امامی بگم که میگن خیلی مهربونه. امامی که می گن جواب همه ی عاشقاش رو می ده. می گن عاشق عاشقاشه. می گن امام مونه. می گن ... می گم براش می میرم.
امامی که می گن یه روز طلوع میکنه و دستای نورانیش رو روی سر ماها می کشه و تک تک نوازشمون می کنه. امامی که می گن یه روز می اد می گه... الله اکبر.
امروز می خوام از اون امام بگم.
می خوام بگم تک ماه آسمونم... حتا اگه توی قطب شمال هم بودیم تا حالا باید طلوع می کردی.
می خوام بگم یه دنیا منتظر داری... می خوام بگم می دونی؟ می دونی انتظار یعنی چی؟
می خوام بگم این همه آدم منتظرن. و نه انتظاری برای جاده ی خالی... انتظاری که یه کوه ایمان پشتشه... ایمان به پایان جاده. ایمان به اون سوی رنگین کمون. فقط می خوام بدونم میدونی سال هاست داریم روی این رنگین کمون قدم می زنیم؟... می دونی؟ ماها هیچ وقت خسته نمی شیم. سال هاست منتظر بودیم... و انتظار شده پیشه ی ما.
سبزیت رو دیدیم... شاید چشمامون لیاقت طراوت نرگس وجودت رو نداره. اما هنوز توی دلامون یه عنصره... یه هدیه.. یه ودیعه... یه لعل... چیزی که هنوز بهمون لیاقت حس کردن گلبرگ های نرگس رو می ده... چیزی که هنوز شمیم نرگس رو حس می کنه... و شاید هر روز نزدیک تر.
می خوام بگم تک ماه آسمونم سلام. می خوام بگم هر شب به آسمونم چشم می دوزم.. چون می دونم... می دونم یه روز می آی. یه روز بالاخره می ای. می دونی... آسمون سال هاست بهونه ی تو رو می گیره... سال هاست با ماه خودش قهره... سال هاست تا ماه کوچیکه می اد سیاه می شه و پشت می کنه به همه. سال هاست که ماه دوم بیچاره جز یه مشت ستاره که احتمالا خوب نتونن دل داری بدن کسی رو نداره... سال هاست که هر شب یه مشت ستاره دور ماه کوچیک رو می گیرن و ازش می خوان قصه ی اون شب رو براشون بگه... و ماه کوچیک هر شب گریه می کنه... یه گوشه کز می کنه و گریه میکنه... می گن همینه که کمرش یه کم گرد شده... شده گوژ پشت. نمی خوای دل داریش بدی؟ نمی خوای دست نوازشت رو روی پشت ماه کوچیک بکشی؟ نمی خوای خواب هر شب ستاره ها رو تعبیر کنی؟
هنوز وقتش نشده؟

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه ی تو از همه پرشور تر

کاش که همسایه ی ما می شدی...
مایه ی آسایه ی ما می شدی

شاید این جمعه بیاید..شاید
پرده از چهره گشاید ...شاید.

فعلا باد.

+ يادداشت شده در ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط سعید |
سلام.
باید ببخشید که یکم دیر شد... رفته بودیم مسافرت.
و توی این مسافرت بحث جالبی بین من و پسرخاله هام در گرفت... روحانیت.
می دونین... این روزا جنبه ی روحانیت عوض شده. روحانیت از یه مقام به یه شغل تبدیل شده. از یه ارزش به یه منسب.
دقیق یادم نیست. اما فکر کنم امام محمد باقر بودن که در صحبتشون همین رطور که افراد جامعه رو به چیزای مختلفی تشبیه می کردن رسیدن به شغال و گفتن: افرادیکه دین رو به مردم بفروشن....
و بدون رو دربایستی باید بدونیم که این روزا بیش تر روحانیت همون دین فروشیه.
خب... پس باید چه جوری باشه؟
روحانی باید واقعا روحانی باشه..باید واقعا از دنیا دور باشه. روحانی نباید توی جامعه ی امروز ماکسیما و زانتیا سوار بشه و بره واسه سخن رانی.
مگر نه این که امام های ما نون جو می خوردن چچون همه ی مردم قدرت خرید نون گندم نداشتن؟
مگر نه این که حضرت علی (ع) از خوردن افطاری ای که هم توش نون و نمک بود و هم نون وشیر پرهیز کردن که مهاجرین و انصار ندارن دو جور غذا بخورن؟
با این طور کارا اون قداست روحانیت در جامعه شکسته می شه. بد نیست بدونیم که جمهوری هم هدیه ی روحانیت به این کشور بود... اما روحانیتی که برای خودش ارزش بود... برای خودش کلی بود.
روحانیتی که رهبر جامعه بود و تا کوپن پودر لباس شویی رو اعلام نمی کردن لباس هاش نشسته می موند.
روحانیتی که ارزش بود... نه شغل.
اسم نمی برم... اما چند تن از روحانیون مشهور هستن که قبل از سخنرانی باید به ازای هر شب 300-400 هزار تومان به حسابشون واریز بشه... بله. این کارا ارزش روحانی رو از بین می بره.
کسی که می بینه مهریه ی دختر فلان روحانی 1114 تا سکه بوده چه جوری حرف اون روحانی رو قبول کنه که می گه برای ازدواج جوونا سخت نگیرین...
روحانیت یه زمانی مردم رو فرامی خوند تا در جامعه باشن... تا بفهمن دور و برشون چی می گذره..
یکی از معصومین می گن: کسی که از اوضاع جامعه ی اسلامی بی خبر باشه مسلمون نیست.
اما روحانیت امروز چی؟ تا می رسن روی منبر مسئله رو شروع می کنن.... اونم چه مسئله ای؟ وقتی نماز می خونین سجده باید هفت جای بدن روی زمین باشه... وقتی وضو می گیرین آب از بالا به پایین باشه...
و این یعنی دور کردن می ردم از اوضاع جامعشون... و همین طور که پیش بره... همینایی که الان روحانیت رو قبول دارن هم به درجه ی تنفر از روحانیت می رسن و....
خدا به داد اسلام برسه.
فعلا باد.

+ يادداشت شده در ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط سعید |